مقدمه

شايد كلمة ‌ديوانگي و لغت ديوانه، چندان خوشايند نباشد اما وجود آنرا نمي توان ناديده گرفت و نمي توان به انكار آن پرداخت و هيچكس هم نمي تواند خود را فارغ از ابتلاي به آن در آينده فرض كند و واكسني هم وجود ندارد كه بتوان خود را از ابتلاي به آن مصون نمود.

هنگامي كه اين پديده رخ دهد و جنون عارض انسان گردد چاره اي جز پذيرش وجود بيماري و سپس مبارزه با آن براي خود بيمار و اطرافيان او نيست.

جامعه نيز اين پديده را از چشم دور نداشته و براي مقابله با آن راههاي مختلفي را در نظر گرفته است كه مي توان از پيشگيري كلي و معالجه و مقابله با آثار آن نام برد و از جمله موارد واكنش جامعه در مقابل آن، قانونگذاري [2] است و راه هاي شناخت آن كه در علم جرم شناسي از آن بحث مي شود.

يكي از بارزترين مصداق هاي جنون، بيماري «جنون جواني» يا «اسكيزوفرني» است كه در اين مجال ابتدا به بحث در خصوص توصيف و تعريف و سپس شناخت اين بيماري پرداخته ام و آنگاه به انواع آن و ديد گاه جرم شناسي در برابر اين پديده اشاره كرده ام و اميدوارم مفيد باشد.

تعريف:

«شيزوفرني» يا «اسكيزوفرني» يعني دو پاره شدن فكر.

واژه شيزوفرني لغتي يوناني است و به معني تقسيم و تفكيك است و منظور از آن، تجزيه و تقسيم قسمت هاي تشكيل دهندة شخصيت مي باشد. آمارها نشان مي دهد كه بيش از پنجاه درصد تخت هاي بيمارستان هاي رواني را مبتلايان به بيماري «شيزوفرني» اشغال كرده اند1.

بر اساس طبقه بندي بين المللي بيماري ها كه از طريق سازمان بهداشت جهاني اعلام شده است، آن دسته از روان پريشي هائي كه شامل اين علامت هاست، نشان دهندة بيماري مزبور است:

اختلال بنيادي در شخصيت، انحرافات مشخص كنندة فكري، احساس كنترل شدن از طريق نيروهاي بيگانه، هذيان هائي كه عجيب و غريب است، اختلال در ادراك، انفعالات ناهنجار و غير منطقي با موقعيت واقعي و درخور فرو رفتگي وگوشه گيري است.

در بسياري از موارد، با وجود يك يا چند مورد از علامت هاي گفته شده، شعور و قابليت ذهني، بر جاي باقي است مگر آنكه بيماري مزمن شده و باشد و هيچ مداوائي نيز دربارة آن انجام نشده باشد كه در اين صورت، تباهي ذهن را نيز به همراه خواهد داشت.

خصوصيت كلي اسكيزوفرني در همة انواع آن

شخص از لحاظ ادارة خود، اختلال شخصيتي پيدا مي كند و بدون اينكه حقيقت چنين باشد، احساس مي كند كه افراد ديگر از افكار خصوصي و احساسات و اعمال او آگاهند و در همين ارتباط هذيان هائي مبني بر تحت نفوذ قرار داشتن، از او بروز مي كند. او اعتقاد پيدا مي كند كه نيروهاي ماوراء طبيعي نيز در صدد هستند كه اعمال و افكارش را تحت نفوذ خود قرار دهند، و در حوادثي كه در اطراف او و شايد حتي در دنيا رخ مي دهد، محور اصلي آنها خود همين شخص است.

در اين دوران توهم شنيداري بوجود مي آيد و اين توهم نيز در مورد خود او يا خطاب به اوست.

معمولاً قوة ادراكي اختلال پيدا مي كند و حتي امكان دارد كه حالت گيجي براي وي ايجاد شود.

البته توجه به اين نكته لازم است كه اختلالات خُلقي (مثل افسردگي – شيدائي) يا اختلالات شناخته شدة داروئي ممكن است در اثر مصرف مواد مخدري مثل كوكائين يا حشيش يا آمفتامين يا ال اس دي بوجود مي آيد با شيزوفرني اشتباه شود.

گاهي اختلالاتي ناشي از خونريزي مغزي يا صدمة مغزي يا وجود غده در مغز ايجاد مي شود يا اختلالاتي مثل بيماري قند يا صدمة وارد شده به غدة تيروئيد يا كبد يا برخي اختلا ل ها در اثر مصرف مشروبات الكلي ايجاد مي شود و گاهي بعضي از عوارض ديگر كه مشابه عوارض «شيزوفرني» است، نبايد با خود شيزوفرني اشتباه شود. ضمناً نبايد بيماري اسكيزوفرني را با اختلال شخصيت «اسكيزوتايپال» يكي دانست هر چند به نظر مي رسد كه بيماري اخير يك رابطة ژنتيك با «اسكيزوفرني» داشته باشد 1.

در مورد اين بيماران مبتلا بودن به اختلالات منشي را از قبيل پرخاش كردن با بهانه اي كوچك، مخالفت ورزيدن با نظريات ديگران، نگاه كردن بهت آلود و همچنين وجود توأمان اضطراب و وسواس، مي توان مشاهده و احساس كرد.

علائم كلي و اصلي «اسكيزوفرني» را مي‌توان به دو بخش عمده تقسيم كرد:

1- علائم اوليه 2- علائم ثانويه.

1- علائم اوليه

الف- عواطف نامتناسب

در طول دوراني كه فرد به اين عارضه دچار است از آنچه مردم عادي معمولاً از آن لذت مي برند، لذت نمي برد و از آنچه علي الاصول مردم از شنيدن يا ديدن آن رنج مي‌‌برند، احساسي پيدا نمي كند.

ب – دوگانگي احساس

فرد در اين دوران قادر به نشان دادن احساس كامل نيست و افكارش قابل پيش بيني نيست. گاهي بي جا مي خندد و گاهي بي جا گريه مي كند. لذا خنده و گرية او مشخص و با دليل نيست. وي نسبت به مردم ديگر بطور عميقي مظنون و مشكوك است، حتي نسبت به كساني كه وي را دوست دارند.

ج – سست بودن و تزلزل فكر و انديشه

عكس العمل او در مقابل بيان كلمات توسط ديگران، نسبت به اصل و محتواي معني آن كلمات قرار نمي گيرد و حتي گاهي معني كاملاً ظاهري و سطحي عباراتي كه ديگران آن را بيان مي كنند در ذهن او جاي مي گيرد.

مثلاً اگر كسي به او بگويد: هر جا بروي آسمان همين رنگ است، به عمق اين عبارت توجه نمي كند و شايد به گوينده بگويد بله آسمان آبي است.

د – اوتيسم

بين دنياي او و دنياي واقعي ارتباطي وجود ندارد.او عالم ديگري دارد غير از آنچه كه حقيقت است. مثل كسي كه خواب است و رؤيا مي بيند.

2 – علائم ثانويه

الف – توهم:

درك بدون محرك از دنياي خارج. به عبارت ديگر درك ظاهري يك شيء خارجي، وقتي كه چنين چيزي اساساً وجودندارد[3].

ب – هذيان:

هذيان عقيدة باطلي است كه با منطق جور درنمي آيد و بقيه مردم كه مبتلا به «شيزوفرني» نيستند آن عقيده را ندارند.

ج – اختلال در حافظه:

در اين بيماري گاهي پيش مي آيد كه حافظة انسان دچار اختلال مي شود.

د – اختلال در حركات جسماني:

گاهي ممكن است كه شخص نداند كه هر كدام از اعضاي بدن او چه وظيفه اي دارند و هر عضو بهر چه كاري آفريده شده است و به چه كار مي آيد.

هـ– اختلال درايفاي تعهدات اجتماعي و وظايف زندگي:

شخص در اين دوره با وظايف خانوادگي و اداري و اجتماعي بيگانه مي شود و بيگانه شدن آن به حدي مي رسد كه مديران و همكاران و اعضاي خانواده از او گله مند مي شوند و از او به حد بيزاري و نفرت مي رسند.

بطور خلاصه راجع به نشانه هاي «اسكيزوفرني» مي توان گفت:

براي وجود اين بيماري در فرد، وجود يكي از اين علامت ها لازم است: افت عاطفه، گسسته گوئي، توهم در شنوائي، هذيان هاي عجيب [4].

انواع اسكيزوفرني

«اسكيزوفرني» معمولاً به چهار دستة اصلي تقسيم مي شود كه تفكيك كامل آنها از يكديگر تا حدي سخت است و غالباً شخص، به تركيبي از آنها،[5] مبتلا است.

الف – انواع اصلي اسكيزوفرني

1 – اسكيزوفرني ساده

اين بيماري ممكن است باقي ماندة يك «اسكيزوفرني» حاد باشد يا اينكه خود، مستقيماً به سراغ بيمار آيد.

«اسكيزوفرني» ساده، خالص‌ترين وساده‌ترين نوع «شيزوفرني» است و خصوصيات آن از اين قرار است:

1- بي اعتنائي نسبت به موقعيت ها[6]

2 – عزلت و گوشه گيري

3 – درون گرائي

4 – عدم علاقه به زندگي و موهبت هاي آن

5 – عقب نشيني از موقعيت هاي اجتماعي و عدم درك مسئوليت

6 – بي توجهي در مورد خود و اطرافيان

7 – عدم علاقه به ميل جنسي و به حداقل رسيدن آن

8 – بي توجهي به تميز بودن و نظيف بودن

9 – بي توجهي به وضع لباس و پيراسته بودن

10 – به استثناي عصباني شدن گاه به گاه،حالت هاي عاطفي او يكنواخت است و نوسان كمتري دارد.

11 – به تدريج علائمي از استدلالهاي بي جا و انديشه هاي نابسامان از او بروز مي كند.

12 – غالباً سربار جامعه و خانواده است [7] و يا اينكه ديگران وي را تشويق و يا حتي تهديد مي كنند، همچون طفيلي و يا انگلي براي جامعه زندگي مي كند.

13 – بويژه درابتداي بيماري، كمتر به بيمارستان ارجاع داده مي شود و اكثر اوقات خود را در منزل مي گذراند.

14 – گاهي كارهاي ساده را انجام مي دهد ولي از كارهاي عمده كه نياز به كار فكري يا جسمي زيادي دارد، سرباز مي زند.

15 – به گدائي يا فحشاء، دزدي و يا ساير جرائم دست مي زند. (البته اين بيشتر مربوط به مراحل پيشرفته تر بيماري است).

16 – توهم و هذيان كه از نشانه هاي بارز جنون است، اگر بر شخص مستولي گردد آنرا منكر مي شود.

17 – آغاز ابتلا، در نوجواني است و رفته رفته مزمن مي شود.

18 – چون توهم و هذيان كه در جنون بصورت بسيار عمده اي وجود دارد در اين نوع از «اسكيزوفرني» كمتر ديده مي شود بعضي از متخصصان در محافل علمي، «اسكيزوفرني» ساده را خيلي به حساب نمي آورند و حتي از عداد جنون خارج مي دانند.

2 – اسكيزوفرني سازمان پريش [8] (آشفته يا هبغرنيك[9])

خصوصيات اين نوع از اسكيزوفرني به صورت اختلالات عاطفي بروز مي كندو مي‌توان اين موارد را بطور واضح در افراد مزبور يافت:

1– ارتباط بين اشياء و موقعيتها را درك نمي كند.

2 – رفتار وي كودكانه است و الفاظ بي محتوا و بي معني مي گويد و حركتهاي خطرناك و ناگهاني از او سر مي زند.

3 – خنده و گرية بي جا از او سر مي زند. وقتي كه مي خندد مثل آن است كه رنج درون خود را از ذهن مي راند و جايش شادي ابلهانه اي را جايگزين مي كند و در هنگام گريه، رفتارش به گونه اي نيست كه از ديدن آن گريه براي ديگران، جز افسوس از ديوانه بودن او، حس ديگري دست بدهد.

4 – لودگي و لوس بازي به شكل مشمئز كننده اي از وي سر مي زند.

5 – رفتار وي در هنگام غذا خوردن و حتي در موقع راه رفتن به كودكان غير مميز

مي ماند و گاهي همچون بچه هاي تازه پا، چهار دست و پا راه مي رود.

6 – شرم و حيا از رفتارهاي اجتماعي او به كنار مي رود.

7 – جاي خود را خيس مي كند و حتي ممكن است در و ديوار را از فضولات بدني خويش آلوده كند.

8 – هذيان هاي عجيب بر او مستولي مي شود. به گونه اي كه ممكن است اينگونه ابراز نمايد كه هزار سال است از عمر او مي گذرد.

9 – هذيان جسماني نيز دارد مثلاً خيال مي كند جائي از بدن او وجود ندارد يا زائده اي در جسمش دارد.

10 – هذيان هاي مذهبي نيز از طرف او ابراز مي شود.

11 - گاهي وي صداهايي مي شنود كه او را متهم به فساد جنسي مي كند و به وي دشنام ناموسي مي دهد.

12 – به تدريج انزواي بيشتري پيدا مي كند.

13 – در سنين نوجواني دقت در كارهاي خيلي پيش پا افتاده از طرف وي بروز مي كند.

14 – در امور ماوراءالطبيعه و مسائل فلسفي ابراز عقيده مي كند ولي از منطق صحيح برخوردار نيست و لذا مي توان به تهي بودن محتواي آن پي برد.

اسكيزوفرني كاتاتونيك

اين بيماري اختلال عمده در حركت است كه شامل بازدارندگي گسترش يابنده

مي باشد.

خصوصيات بارز اين نوع از «اسكيزوفرني» بدين قرار است:

1 – دو قطبي بودن (ناگهان از قطبي به قطب مخالف آن نوسان پيدا مي كند).

2 – مكرراً بهت زده يا هيجان زده مي شود.

3 – وي ممكن است ساعت هاي متوالي به جائي خيره شود.

4 – براي مدت طولاني ممكن است جائي از بدن مثل دست يا پا را بي حركت نگه دارد و يا بدن خود را به عقب و جلو حركت دهد.

5 – غير عادي بودن نحوة انقباض و انبساط مردمك چشم.

6 – ممكن است دست به تخريب اشياء اطرافش بزند يا لباس خود را پاره كند.

7 – ممكن است به خود صدمه بزند.

8 – در مورد آنچه در محيط وي رخ مي دهد، چندان واكنشي نشان نمي دهد و بهتر است كه بگوئيم به محيط پاسخ نمي دهد اما ممكن است، كاملاً از آن با خبر باشد به نحوي كه چيزهائي را كه مي بيند و حرفهايي را كه مي شنود، چند ماه بعد از آن، آنها را تكرار كند.

9 – شروع ابتلاي به اين بيماري، سريع و ناگهاني است.

4- اسكيزوفرني پارانوئيد

1- اختلال رفتاري كمتري نسبت به مبتلايان به «اسكيزوفرني سازمان پريش» (هبغرنيك) يا «اسكيزوفرني كاتاتونيك» از خود ظاهر مي سازد.

2 – ميل زيادي به مشاجره دارد اعم از مشاجرة لفظي و عملي به نحوي كه باعث حمله كردن به سايرين مي شود.

3 – سن آغاز اين بيماري تا اندازه اي از انواع قبلي بيشتر است و معمولاً بين 25 تا 35 سالگي پديدار مي شود.

4 – به تدريج، زوال شخصيت در او نمودار مي شود و رفته رفته، منزوي شده و نسبت به پيرامون خود، بي تفاوت مي گردد و حتي پرخاشگري او كم مي شود.

5 – تخيلات بزرگ منشانه واوهام مربوط به اعتقادات سياسي يا مذهبي او پديدار مي گردد.

6 – توهم ستم ديدگي و مظلوم واقع شدن. به همه كس ظنين است و گويا همه مي خواهند او را از پاي درآورند و به او سم بخورانند.

7 – بادلايل و استدلالات مبهم، از تخيلي به تخيل ديگر مي پردازد و رفتار عجيب از خود، بروز مي دهد.

8 – خصومت و دشمني وغضب خود را نسبت به ديگران انكار مي كند و ديگران را متهم مي كند كه نسبت به وي دشمني دارند.

9 – از زماني كه سير قهقرائي وي آغاز مي شود، به جمع كردن اشيائي كه ارزشي ندارد، مي پردازد.

10 – كم كم رفتاري بچه گانه پيدا مي كند.

11 – غالباً قضاوت او اشتباه است.

12 – بعضي از اينها خود را شخص سياسي مهم يا آدمي مشهور يا حتي نعوذبالله پيامبر يا امام مي پندارند. بيمار با اين حركت، نياز به پايگاه اجتماعي داشتن را جبران مي نمايد.

ب – انواع فرعي اسكيزوفرني

انواع چهارگانة معروف و كلاسيك «اسكيزوفرني» كه بيشترين تعداد از آمار مبتلايان را تشكيل ميدهد همان است كه قبلاً ذكر شد، اما چند دستة فرعي ديگر نيز وجود دارد كه چون دسته اي از مردم نيز مبتلا به اين نوع از «اسكيزوفرني» مي شوند نمي توان وجود آنها را ناديده گرفت

1 – اسكيزوفرني شبيه به پسيكوپاتي:

افرادي كه به اين نوع «اسكيزوفرني» مبتلايند با ابراز رفتارهاي ضد اجتماعي ، مبتلا بودن خود را به جنون، پنهان مي كنند.

2 – اسكيزوفرني شبيه به نوروز:

كساني كه مبتلا به اين بيماري هستند نشانه هاي چند نوع نوروز مثل ترس، هيستري و وسواس را با هم دارند و در عين حال كه مبتلا به «نوروزند» «اسكيزوفرني» نيز دارند.

3 – اسكيزوفرني افكتيو:

اين بيماري ، چيزي بين اختلالات عاطفي و اسكيزوفرني است و عملاً افسردگي شديد توأم با «اسكيزوفرني» و «پارانويا».

4 – اسكيزوفرني كودكي:

بر خلاف بقية انواع اسكيزوفرني كه معمولاً در زمان نوجواني يا جواني پديدار مي گردد، اين بيماري از دورة كودكي (قبل از نوجواني) آشكار مي شود و حتي ممكن است با عقب ماندگي ذهني اشتباه شود و چون در هنگام ابتلا، ذهن كودك دچار تنبلي و كندي ميشود حتي گاهي متخصصين نيز در ابتدا ممكن است تا حدي به نوع واقعي بيماري پي نبرند.

بچه هائي كه دچار اين مرض ميشوند گاهي پر نشاط و فعال و پر جست و خيز ميشوند و همين ها گاهي به عزلت و گوشه گيري و افسردگي پناه مي برند.

حملة اضطرابي برايشان پيش مي آيد و تعادلي در احساسات ندارند، گاهي حتي به شدت عصباني و خشمگين مي شوند.

5 – اسكيزوفرني نامشخص حاد:

در اين نوع از بيماري، مجموعه اي از نشانه هاي اسكيزوفرني هاي چهار گانه ساده، «سازمان پريش» (هيفرني) «كاتاتوني»- «پارانوئيد» نمودار ميشود وخود شخص نيز مات و متحير است از اينكه چرا گرفتار خلجان عاطفي مي گردد.(اين نوع از جنون غالباً به شكل ادواري بروز ميكند).

6 – اسكيزوفرني نامشخص مزمن:

شخص نسبت به پيرامون خود بي ارتباط ميشود، در عين حال كه بيماري او پايدار تر از نوع قبلي است.

7 – اسكيزوفرني باقيمانده:

بيماري اين افراد ، در واقع بقايا و رسوبي است كه از اين «اسكيزوفرني» بهبود يافته به جاي مانده است كه گاهي به شكل اختلال در رفتار و احساس و انديشه بروز پيدا ميكند.

8 – اسكيزوفرني بالقوه:

در اين بيماري ، بدون اينكه شخص ، سابقه اي از اسكيزوفرني داشته باشد، نشانه هائي از اين بيماري را از خود بروز ميدهد ولي بگونه اي نيست كه بتوان او را در رديف انواع چهار گانة اصلي به حساب آورد.

تشخيص زمينة بيماري

مواردي كه بعنوان زمينة جنون جواني« شيزوفرني» ذكر ميشود به شكل كلي در همة انواع اين مرض مي تواند صادق باشد كه با توجه به نوع آن شدت وضعف مي يابد:

1 – زمينه اي مبني بر داشتن ضعف در سازش با مردم و اجتماع يا در هنگام كار

2 – سن شخص مريض قبل از چهل سال باشد.

3 – هذيان و توهم يا گفتار غير قابل فهم داشته باشد.

4 – بيماري به صورت مزمن، دست كم شش ماه ادامه پيدا كرده باشد.

5 – ضعف او در ناسازگاري ها ميل به دليل اعتياد به مادة مخدر يا مصرف مشروبات الكلي نبوده باشد.

6 – در آن دسته از مردمي كه شخصيتي «اسكيزوئيدي» دارند در صورت از هم پاشيده شدن كامل شخصيت، زمينة بيماري فراهم ميشود.

مدت زمان حملة اسكيزوفرني

مدت زمان و همچنين مراحل مختلف بيماري در بين افراد متفاوت است. در بعضي ها ، اين حمله ممكن است براي چند ساعت يا چند روز يا چند ماه باشد و يا اينكه به يك دورة دائمي به شكل مزمن بروز يابد.

زمينة عقلاني افراد در دورة بروز بيماري

البته مي توان با درمان مناسب و شايسته از كمبود فعاليت نيروي عقلاني در اين دوره جلوگيري كرد. با وجود آنكه معمولاً و شايد هميشه بدنبال حملة بيماري، عقل دچار نقصان مي گردد.

تفاوت افراد از لحاظ ظهور علائم

در بين افراد، بعضي در يك مقطع به گونه اي ثابت مي مانند و بعد از اين مرحله، از خود تغييرات كمتري ابراز مي دارند، ولي دسته اي ديگر از افرادي كه مبتلا به اين مرض ميشوند پيوسته، نقصان و تلاشي شخصيت پيدا مي كنند.

يك مريض عادي كه مبتلا به «اسكيزوفرني» ميشود خود احساس ميكند كه گرفتار حالتهاي عجيبي گرديده است.

مراحل بيماري اسكيزوفرني

شخص ابتدا حس ميكند بي قرار شده است ولي نشانه اي مختصر و تقريباً غير محسوس از او بروزميكند تا اينكه به توهم و هذيان گوئي مي رسد و در اين مرحله بيشتر از پيش وحشت زده ميشود و از وضع خود دچار سر درگمي مي گردد. در اين مرحله است كه شخص نمي داند كه صداهائي مي شنود يا نه.

براي كساني كه مي خواهند بيمار را در اين دوره مورد ارزيابي پزشكي و جرم شناسي قرار دهند دشوار است كه وي را در دسته هاي چند گانة اصلي و حتي فرعي اين بيماري قرار دهند. چون همة نشانه هاي «اسكيزوفرني» را نمي توان در فرد بيمار يافت.

بيمار كم كم نشانه هاي بيماري خود را مي پذيرد و با آنها كنار مي آيد ولي اين بدان مفهوم نيست كه خود را بيمار بداند و در اين مرحله ، از علائم بيماران كمتر ناراحت ميشود.

پس از اين مرحله است كه شخص بيمار را مي‌توان در داخل يكي از انواع تقسيم بندي هاي «اسكيزوفرني» قرار داد.

ولي از پيچيدگي هاي بيماري اسكيزوفرني اين است كه پس از همين مرحله اي هم كه ذكر شد، شخص به دوره اي وارد ميشود كه قرار دادن او در يكي از دسته هاي معروف اين بيماري، سخت و دشوار است. در همين دوره است كه شخص ، وارد دورة تازه اي از مرض ميشود و بي تفاوتي عاطفي گريبان وي را مي گيرد ولي از بي قراري او كاسته ميشود و اضطراب ندارد.

همزمان و همراه با اين بي احساسي عاطفي، سير نزولي ولي شخصيتي او آغاز ميشود و به مراحل ابتدائي رشد سقوط مي كند. منظور اين است كه به جاي بالاتر رفتن سير شخصيتي فرد، شخصيت او همچون كودك ميشود و حتي مثل كودك رفتار مي كند. در هنگام غذا خوردن ، در موقع حرف زدن و بقيه مواردي كه بايد با ديگران ارتباط داشته باشد، رفتاري بروز ميدهد كه وي را همچون كودكان ، جلوه گر مي سازد.

عوامل بيماري جنون جواني

عوامل عمدة اين بيماري را به سه دستة اصلي تقسيم مي كنند:

1 – عوامل زيستي

2 – عوامل رواني

3 – عوامل اجتماعي و خانوادگي

1 – عوامل زيستي

الف – عامل ارث

آنچه تا كنون بدست آمده اين است كه غالباً بيماري شيزوفرني مستقيماً از طريق ارث انتقال نمي يابد و بيشتر با ژن هاي مغلوب انتقال پيدا ميكند و اگر فشار و زمينه و عوامل تقويت كننده زياد نباشد، به ابتلاي به بيماري منتهي نمي شود.

اسكيزوفرني هاي مزمن بيشتر از انواع ديگر، ناشي از ارث است.

بعضي از تحقيقات، نشان داده است كه بسياري از بيماران مزبور، مادري ابتلا به «اسكيزوفرني» داشته اند و شايد بتوان ادعا كرد كه اين مرض در كساني كه مادر سالم و بي زمينه داشته اند كمتر بروز كرده است.

ب – عامل بيوشيميايي

طبق برخي از نظريه هاي موجود، بيماري اسكيزوفرني مربوط ميشود به نابهنجاري پروتئين در خون[10].

در بيماري اسكيزوفرني ، نوعي گاماگلوبين به نام ثاراكسين وجود دارد كه در سلول هاي عصبي به ويژه در انتقال امواج عصبي ، اختلال ايجاد ميكند. ضمناً نارسائي در آنزيم مونوامين اكسيداز يكي ديگر از عامل هاي موثر در پيدايش بيماري مزبور است كه بر اساس نظرية دو پامين تقويت ميشود.

بعضي از فعاليت هاي عناصر شيميايي در مغز، در زمان بروز بيماري «اسكيزوفرني» ظاهر ميشود لذا نمي توان نقش عامل هاي شيميايي را در ظهور اسكيزوفرني ناديده گرفت ولي در اينكه كدام يك معلول و كدام يك علت است ، تا كنون نتيجة كاملي بدست نيامده است.

بيماري دستگاه عصبي و بدكار كردن غده تيروئيد و غده هيپوفيز را نيز از عامل هاي مستعد كننده براي بروز بيماري جنون جواني «اسكيزوفرني» مي توان بر شمرد.

در ضمن از اثر مواد مشتق شده از ترياك مثل هروئين و مرفين، نمي توان چشم پوشي كرد.

2 - عوامل رواني

اگر آدمي با اجتماع خود ارتباط كافي و شايسته نداشته باشد، به درون گرائي مي پردازد و نيروي رواني خويش را معطوف درون خويش ميكند و به دنبال آن از مقررات و اصول مربوط به روابط اجتماعي عدول ميكند و آن دسته از رفتارهائي را كه با توجه به همين زمينه ها براي خويش پيشه كرده است ابراز مي نمايد و روش هائي را كه قبلا براي سازش با جامعه در ذهن او وجود داشت به فراموشي مي سپارد. در بوجود آمدن اين عوامل بايد از نقش مهم كشمكش ها و ناكامي ها و شكست ها و ضربه هاي ناگهاني روحي ياد كرد.

3 – عوامل اجتماعي و خانوادگي

در اين بخش بايد از درجة بسيار مهم تأثير مادران سلطه طلب بر خانواده ياد كرد.

برخي از تحقيقات نشان داده است كه والدين بيماران «اسكيزوفرنيك» نارسائي عاطفي دارند و رابطه ميان پدر و مادر آنان نيز ناسالم است و اينان ، غالباً فرزندان خود را پيش از اندازه محافظت مي كنند. مادران كودكان «اسكيزوفرنيك»، پرخاشگر، مضطرب، خجول و اغلب بين احساس خشم و محبت در نوسانند و دو سو گرائي احساسي دارند. هر چند درباره پدران افراد «اسكيزوفرنيك» ، تحقيقات كمتري شده است اما بر اساس آنچه انجام گرفته است مي توان گفت اينان هم مثل مادران آنها گرفتار ناهنجاري هاي روحي هستند و اين پدران نسبت به فرزندان خويش، خشن ،‌لهبي ، خودخواه، سرد، طرد كننده و بي اعتنا هستند.

البته شايد بتوان در مورد پدران كودكان «اسكيزوفرنيك» در ايران گفت كه صفت هاي مداخله گري، سلطه جوئي و پرخاشگري نيز به موارد بالا اضافه مي گردد همانطور كه در مورد مادران صفت هاي گوشه گيري، بي اراده بودن و ضعيف بودن را بايد اضافه كرد.

برخي از پژوهشگران را اعتقاد بر اين است كه جو خانواده و نحوة ارتباط افراد آن با هم، ‌بيشتر به بيماري اسكيزوفرني ارتباط دارد تا به شخصيت والدين عواملي نظير بيكاري و يا كار نامطلوب و كار طاقت فرسا و دوست نداشتني و موقعيت مسكن و موقعيت جنگي تأثير بسزائي در بروز بيماري مزبور دارد كه البته نمي توان داشتن زمينة اوليه نظير داشتن عامل هاي زيستي مستعد را ناديده گرفت.

مسائل مربوط به جرم شناسي

افراد مبتلا به اين بيماري اگر خود را بي پناه ببينند ممكن است به جرم هائي همچون سرقت روي آورند. جرم هائي نظير قتل ( بخصوص فرزند كشي) و خشونت عليه ديگران و حريق عمدي بيشتر ديده مي شود.

حل يك مطالعة پژوهشي [11] از تعداد 2743 نفر بازداشتي ، شش و يك دهم درصد از آنان مبتلا به بيماري «شيزوفرني» بودند كه از اين 1/6 درصد، 3% متهم به قتل، 17% متهم به خشونت عليه افراد، 5% متهم به حريق عمدي ، 28% متهم به خسارت عمدي عليه اموال مردم ، 53% جرائم كوچك ديگر ، بودند.

و بنابر يك تحقيق ديگر 21 درصد از 190 باز داشتي بيمارستان زندان ، مبتلا به بيماري «اسكيزوفرني» بوده اند.

طي پژوهش ديگري در مقايسه بين مجرميني كه «اسكيزوفرني» داشته و آن دسته از مجرميني كه «اسكيزوفرني» نداشته اند، چهار شاخص در گروه اول مشخص گرديده است كه همة آنها در ارتباط با جو خانواده است:

1 – پدران الكلي

2 – ارتباط منفي بين والدين

3 – عدم ارتباط عاطفي بين بيمار و والدين

4 – ارتباط منفي با مادر

تحقيق ديگري نشان ميدهد كه 40% از موارد بستري شده به علت خلاف هاي كوچك، مبتلايان به «اسكيزوفرني» بوده اند.

مطالعة اجتماعي

بيماري «اسكيزوفرني» در بين مردم شهرها زيادتر از روستاهاست[12]. شايد بتوان علت اين امر را ناهماهنگي هاي اجتماعي و محروميت هاي اقتصادي ذكر كرد.

در اين مطالعه، عدم مراعات بهداشت و نيز آموزش لازم بعنوان يك عامل مورد توجه قرار گرفته است. بايد به پديدة تنها زندگي كردن كه در زندگي جديد برخي از مردم ديده ميشود، دقت نمود.

نتيجه يك پژوهش[13] نشان ميدهد:

از بين كساني كه براي اولين بار در بيمارستان هاي رواني بستري شده اند، آناني كه مكرراً از اين خانه به آن خانه شده اند و تغيير مكان داده اند، جمعيت بيشتري را تشكيل ميدهند.

--------------------------------------------------------------------------------

1 - ماده 51 قانون مجازات اسلامي مقرر دارد:

«جنون در حال ارتكاب جرم به هر درجه كه باشد، رافع مسؤليت كيفري است.»

1 - همان

1- دكتر شكرالله طريقتي – روان شناس و روان پزشكي كيفري- ص 114

1 - حسين آزاد – آسيب شناسي رواني – حل 283

1 – نصرالله پورافكار – نشانه شناسي بيماري هاي رواني – ص 46

1 – مطالعات موردي ص 294

2 – شكوه نوابي نژاد – بهنجار و نابهنجار – ص 17

3 – سعيد شاملو – آسيب شناسي رواني – ص 202

1 – شكوه نوابي نژاد – بهنجار و نابهنجار – ص 17

1 – سعيد شاملو – همان منبع – ص 23

2 – مسعود موسوي نسب و ديگران – روان پزشكي قانوني – ص 83

1 - سعيد شاملو – آسيب شناسي رواني – ص 214

1 - مسعود موسوي نسب – پناهي – روان پزشكي قانوني – ص 97

1 - تاج زمان دانش – مجرم كيست جرم شناسي چيست؟ - ص

1 - مينگ . ت. تسوانگ – شيزوفرني – ترجمه مهشيد ياسائي – ص 90

منابع:

1 – آزاد ، حسين «آسيب شناسي رواني»، چاپ دوم، انتشارات بعثت ، تهران 1374

2 – اوالتمنز ، توماس اف – نيل، جان ام – داويسون جرالدسي – «مطالعات موردي در روان شناسي نابهنجاري، ترجمه صالحي فدردي ، چاپ اول ، انتشارات آستان قدس رضوي ، مشهد مقدس ، 1372.

3 – پور افكاري نصرت ا... ، «نشانه شناسي بيماري هاي رواني»، چاپ پنجم، انتشارات آزاده، تهران، 1373.

4 – تسوانگ ، منيگ – ت – «شيزوفزني»، چاپ اول، انتشارات نشر مركز تهران – 1366

5 – دانش ، تاج زمان ، «مجرم كيست؟ جرم شناسي چيست؟»، چاپ اول، انشارات كيهان، 1366

6 – شاملو، سعيد، «آسيب شناسي رواني»، چاپ دوم، انتشارات رشد ، تهران، 1368

7 – فيش ، فرانك «علائم بيماري هاي رواني»، ترجمه اصغر سجاديان، چاپ اول، انتشارات روزنامه اطلاعات، تهران، 1370.

8 – گراهام ، فيليپ، «روان پزشكي كودك»، ترجمه كوروش نامداري و كريم عسكري ، چاپ اول، انتشارات جهاد دانشگاهي، اصفهان، 1373.

9 – موسوي نسب، سيد مسعود، پناهي متين ، علي اصغر، «روان پزشكي قانوني»، چاپ اول، انتشارات دانشگاه علوم پزشكي شيراز، شيراز، 1372

10– نوابي نژاد، شكوه، «رفتارهاي بهنجار و نابهنجار»، چاپ چهارم، انتشارات انجمن اولياء و مربيان، تهران 1373.

سيد حسن مژگاني